تبليغاتX
با من بمان ای همنفس
به شهر آرزوهایم بیا با مرهم چشمت به زخم کهنه ی قلبم دوایی شو

 

  

به نام خدايي كه هستي را با مرگ

دوستي را بي رنگ

زندگي را بارنگ

‌عشق را رنگارنگ

رنگين كمان را هفت رنگ

شاپرك را صد رنگ

و من را دلتنگ تو آفريد

 

 

..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 17:8  توسط دختر باران  | 

 

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»!

 لبخند زد.  پرسيدم: «چرا مي خندي؟»

 پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام مي گيرد»

پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»

 با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است، تو را زمين مي زند»

 پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد، فعلاً برو سواري بياموز»

 

 

                ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

          ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 18:46  توسط دختر باران  |