تبليغاتX
با من بمان ای همنفس
به شهر آرزوهایم بیا با مرهم چشمت به زخم کهنه ی قلبم دوایی شو
 

 

 

ميدانم کسي نيست اين را بخواند

اما مي خواهم دلم را خوش کنم

دلم را به اين خوش کنم که شايد يک روز باراني     عابري بي چتر باشد     بخواهد اين زير بايستد تا باران بند بيايد

 

مي خواهم دلم را به اين خوش کنم که شايد خسته اي     خستگي اش را با اينجا نشستن رفع کند

مي خواهم دلم را به اين خوش کنم  شايد روزي آفتاب داغ بود      اينجا سايه اي خنک باشد

و تو که اين را مي خواني

تا بحال به اين فکر کرده اي که بخواهي دل کسي را خوش کني؟

و شايد هزاران نفر باشند که دلشان از وجود تو خوش است

اما بگذار دلم به اين خوش باشد که من هم جز آن هزار نفر باشم

بگذار خوش باشم.....

بگذار دلم خوش باشد.....

خوش...

 

 

 اگر انسان خواسته ها آرزوها روياها و حتي و نيازهاي روحي و عاطفي خود را سرکوب کند زندگيش دچار يکنواختي مي شود و نمي تواند از زندگيش آنطور که بايد    لذت ببرد.

 

 

 

دوستها تکه هاي يک پازل اند

اگه يکي کم شه هيچي جاشو نمي گيره و آن پازل هيچ وقت کامل نمي شه .

تو يکي از همان تکه ها يي که هيچ وقت گم اش نمي کنم .

 

 

 

 

          ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

 

 

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 10:5  توسط دختر باران  | 

 

 

 

در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لاله‏ها را بين كوچه‏هاى اين شهر خاموش گم كرده‏اند و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه‏هايى تيره مى‏گذارند و سرود عطش را سر مى‏دهند. لاله‏ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موج‏هاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر،  پريزاد باران

 

 

 

              ..•*..*•. زير بارون دعا نفس بکش .•*..*•..

 

 

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 23:1  توسط دختر باران  |