|
|
|
|
|
بار الها ! نگاهم کن نه نگاهي از سر نگريستن من از تو نگاهي مي خواهم به اندازه ديدن .....
حلول سال نو را همراه با شکفتن شکوفه هاي بهاري به تمامي عزيزانم تبريک و تهنيت عرض مي کنم و اميدوارم روز **** 4 فروردين **** تفلتم **** ..•*..*•. زیر بارون دعا نفس بکش .•*..*•.. ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 14:45 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
|
دارم فکر ميکنم که ما آدم ها وقتي که پيش خداييم يه فرشته ايم اما وقتي که ميايم رو زمين با ابليس بيشتر رفيقيم تا با خدا. انگار يادمون رفته که کي بوديم و چي بوديم! يادمون رفته عهدي رو که روز ازل با معبود خودمون بستيم : - آيا گوا هي ميدهيد که من پروردگار شمايم؟ - آري همه ما گواهي ميدهيم! و حالا؟ پس چي شد ؟ چرا هيج کدوممون يادمون نمياد ؟ چرا خدا رو فراموش کرديم؟ خدا رو زمين چرا اينقدر غريبه؟ تو خونه هامون جاي او کجاست؟ لب تاقچه؟ يا توي گنجه؟ کدوممون توي شادي هامون با اونيم؟ اما همه مون ميدونيم که توي غصه هامون فقط ميگيم خدا . نه، ما بنده هاي خوبي نيستيم. ما اوني که بايد باشيم نيستيم. توي توهم زندگي و زنده بودنمون غرق شديم. توي خيالمون بازي ميکنيم. اسمش رو هم ميگذاريم بازي سرنوشت. کدوم سرنوشت؟ ما آدم ها خودمون سازنده سرنوشتيم. رقم زننده تقديرمون..... و خدا ؟ خدا هم بر اساس شفافيت دلامون به ما نمره ميده. اون داره مارو آزمايش ميکنه. ببينه کدوممون بالاخره عهد ديرينمون رو يادمون مياد ؟ هر که دلش پاک تر شاگر اول تر. سرنوشت اون ميشه. سرنوشتي که خدا دوست داشت براي تک تک بنده هاش رقم بزنه. اما ما خودمون کار رو خراب کرديم. خرابش کرديم !!!!! به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: "هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز" ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•.. ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 12:19 توسط دختر باران
|
|
||