|
|
|
|
|
تقديم به چشم هايي كه در راه ماندند و دلهايي كه آنها را راندند. چشم من گم شد تو پنجره ها نيومدي گفته بودم واسه خاطر خدا نيومدي يكي گفت شباي مهتاب بشينم دعا كنم بالارفت دستاي من واسه دعا نيومدي دل من اسيرچشماي تو شد حتي واسه اين كه اين ديوونه روكني رها نيومدي واسه تو نوشته بودم كه دلم ديوونته تو گذاشتي به حساب يه خطا نيومدي يكي گفت اول راه سختِ مجنوني هنوز سر گذاشتم به دل بيابونا نيومدي يكي گفت برو واسه كبوترا دونه بريز دلمو ريختم واسه كبوترا نيومدي سبزي زندگيمو بستم به غوغاي ضريح امانت دادم اونو دست رضا نيومدي نذرمو نوشتمش رو گلا تا يادم نره نذرا رو يكي يكي كردم ادا نيومدي گفته بودم يه كسي بياد بگه آخرشه لااقل بيا براي يه نگاه نيومدي گفته بودن بيا ازعشق تو ديوونه شده لااقل براي خاطر شفا آشناترين غريبه اي توي قصه هاي من منو كشتي توغريب آشنا نيومدي چه بيايي وچه نيايي سرحرفم مي مونم تأخيراتو مي ذارم پاي وفا نيومدي ديدمت رد مي شدي از كوچه هاي خاطره التماست كردم و گفتم بيا نيومدي اين روزا هيچ نامه اي به مقصدش نمي رسه تو شدي مثل جواب نامه ها نيومدي خوبيا تموم ميشن ميرن يه جا تو خاطره مث توكه رفتي سراغ خوبيا نيومدي نميگم بيا اگه دوس نداري بيايي نيا لااقل فقط بهم بگو چرا نيومدي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386ساعت 15:24 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
|
فيلتر شد !!!!! از اين به بعد با اين بلاگ در خدمت تون هستم http://ghasr-e-del-e-man.blogfa.com
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:46 توسط دختر باران
|
|
||