به شهر آرزوهایم بیا با مرهم چشمت به زخم کهنه ی قلبم دوایی شو
 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱) 
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲) 
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳) 
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴) 
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.

عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:

۱) آمرزش گناهان: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:

«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»


۲) قلب رمضان: امام صادق(ع) فرمودند:

«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»


۳) نزول قرآن: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.
۴) برتر از هزار ماه: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:

«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

فرصت شب قدر را غنیمت بدانیم

شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.
در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟
دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم.

 

                           ..•*..*•. الهي تكيه بر لطف تو دارم .•*..*•..

      ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..



+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 تیر1393ساعت 10:42  توسط دختر باران  | 

 

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید

 

دست افشان...پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

 

می‌روم بار دگر مستم کند

بی‌سر و بی‌پا و بی‌دستم کند

 

می‌روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

 

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمام خویش را

 

با همه‌ی لحن خوش آواییم

در به در کوچه‌ی تنهاییم

 

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه‌ی تو از همه پر شورتر

 

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

 

کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی

مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی

 

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

 

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه‌ی ما را عطشی دست داد

 

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

 

نام تو آرامه‌ی جان من است

نامه‌ی تو خط امان من است

 

ای نگهت خاست گه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

 

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

 

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده‌ی دیدار ما

 

دل مستمندم ای جان، به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

 ویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم

 

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه‌ی پیغمبران را

 

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید

                                            مرحوم محمدرضا آقاسی

 

 

                   ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

              ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 خرداد1393ساعت 17:33  توسط دختر باران  | 

 

 

خدایا

اگر روزی فراموش کردم خدای بزرگی دارم

تو فراموش نکن بنده ی کوچیکی داری...

با نوازشی و یا تلنگری آرام

 وجودت را...

همراهیت را...

مهربانی و بزرگیت را...

  برایم یادآوری کن...

 

 

خدايا! يــــــــــــــــادم بــــــــــــده يـــــــــــــــــادم بـــــاشـــه يـــــــــــــــــــادت بـــــــــاشــــــــــم

 

 

                   ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

              ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اردیبهشت1393ساعت 20:42  توسط دختر باران  | 

 

نه مثل ساره ای و مریم ، نه مثل آسیه و حوا

فقط شبیه خودت هستی ، فقط شبیه خودت زهرا

 

اگر شبیه کسی باشی ، شبیه نیمه شب قدری

شبیه آیه ی تطهیری ، شبیه سوره اعطینا

 

شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسم و مادر نور

سلام ما به تو ای باران، درود ما به تو ای دریا

 

کبود شعله ور آبی ، سپیده طلعت مهتابی

به خون نشستن تو امروز ، به گل نشستن تو فردا

 

بگیرآب و وضویی کن ، به چشمه سار فدک امشب

نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله ی عاشورا

 

 

                   ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

              ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 12:39  توسط دختر باران  | 

 آرزویم این است؛
دیدن اوج غرورت در صبح؛
و رسیدن به همه رویایت؛
من دعا خواهم کرد:
روزهایت پر نور؛
شب تو مهتابی؛
دل تو صادق و صاف؛
رنگ باران باشی؛
و خــدایی که همین نزدیکیست؛
در امانش باشی...

            

        

     چهارم فروردین تولدمه... ایشالا بهترین سال باشه هم برای من هم برای دیگران...

      

 

خدايا! يــــــــــــــــادم بــــــــــــده يـــــــــــــــــادم بـــــاشـــه يـــــــــــــــــــادت بـــــــــاشــــــــــم

 

                   ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

              ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 فروردین1393ساعت 18:42  توسط دختر باران  | 

 

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه ی دل بتکانم از غم...
و به دستمالی از جنس گذشت
بزدایم دیگر ، تار کدورت ، از دل
مشت را باز کنم تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق ، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی ، دل همسایه ی خود شاد کنم
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم ، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست ، که نیست ، پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا ، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت...

فریدون مشیری

 

 

خدايا! يــــــــــــــــادم بــــــــــــده يـــــــــــــــــادم بـــــاشـــه يـــــــــــــــــــادت بـــــــــاشــــــــــم

 

                   ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

              ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1392ساعت 16:14  توسط دختر باران  | 

عبدالكريم كفاش پيرمرد كفاشي بود كه وجود نازنين بقيه الله هر هفته به مغازه او مي آمدند.

روزي از او سوال كردند كه اگر يك هفته نيايم چه مي كني؟

عرضه داشت: آقا قطعا دق مي كنم.

آقا فرمودند: اگر غير از اين بود نمي آمدم.

 

داستان 1: بغل كردن امام زمان

روزی امام زمان در مغازه عبدالکریم کفاش نشسته بودن که رو میکنند به عبدالکریم و میگویند:

عبدالکریم کفش های منو ببین نیاز به وصله دارن.

عبدالکریم جواب میدن:آقا به روی چشم اما اجازه بدهید اول سفارش های مردم رو تموم کنم بعد به کفش های شما برسم.(البته چون آقا امر نكرده بودند اين جواب را داد)

امام زمان برای بار دوم می فرمایند: عبدالکریم کفش های من نیاز به وصله دارن برام بدوزش.

بازم هم عبدالکریم همان پاسخ را میدهند.

برای بار سوم امام زمان می فرمایند: عبدالکریم کفش های منو برام بدوز.

این بار عبدالکریم کفاش از جایش برمیخیزه و به جلوی آقا میره و آقا رو بغل میکنه و محکم فشار میده و میگه آقاجان قربونت برم. من که گفتم چشم اما اگه بار دیگه بگین، همینجوری که تو بغلم گرفتمت داد میزنم آی مردم بیاین که امام زمان اینجاست.

امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) می فرمایند: عبدالکریم اگه اینطوری نبودی هرگز به سراغت نمی اومدیم...

 

داستان 2 : آقا جان شما كه مستاجر نيستيد

مرحوم سید عبدالکریم کفّاش اجاره نشین بود. روزی صاحب خانه ایشان را جواب کرد.

وی بلافاصله اسباب و اثاثیه خود را از منزل بیرون آورده و در کنار کوچه ای گذارده بود و از این بابت بسیار نگران به نظر می رسید.

در همان حال خدمت امام زمان – ارواحنا فداه – مشرّف می شوند. مرحوم آقا سید عبدالکریم می گوید: حضرت به من فرمودند: صابر باش.

عرض کردم: چَشم! اما مصیبت اجاره نشینی مصیبتی است که شما و خانواده گرفتار آن نشده اید. آقا [لبخندي زدند و] فرمودند: برای تو منزل فراهم می شود. چیزی نگذشت که برخی از اهل خیر برای او منزلی خریدند و خیال ایشان از این جهت آسوده گردید.

منبع:کتاب روزنه هایی از عالم غیب / نویسنده:آیت اللَّه سید محسن خرازی

 

                                        منتظران را به لب آمد نفس

                                       اي شه خوبان توبه فرياد رس

 

 

                   ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

              ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1392ساعت 16:36  توسط دختر باران  |