|
|
|
|
|
اي موسي من شش چيز را در شش جا قرار دادم و بندگانم در جاي ديگر آن را مي طلبند : 1-آسايش را در بهشت قرار دادم ، در دنيا مي طلبند! 2-علم را در گرسنگي قرار دادم ، در هنگام سيري مي جويند! 3- بي نيازي را در قناعت نهادم ، در زيادي مال مي طلبند! 4-عزت را در بيداري شب نهادم ، در جوار قدرتمندان مي گردند! 5-رفعت را در فروتني قرار دادم ، در تكبر و غرور جستجو مي كنند! 6- و بالاخره استجابت دعا را در حلال مقدر كردم.
..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..
..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 14:21 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای من !! تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت ، مي توان گفت که من چلچله لال توام مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف ، سخت محتاج به گرماي پر و بال توام
چهارم فروردین سالروز تولدم مبارک ...
خدایا توکل بر تو ... خدایا داده هایت نعمت است و نداده هایت حکمت ... تو را به داده هایت و نداده هایت شکر ...
..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..
..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 13:26 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
|
مگسي را کشتم نه به اين جرم که حيوان پليدي است بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر ، يک به صد است طفل معصوم به دور سر من مي چرخيد به خيالش قندم يا که چون اغذيه مشهورش تا به اين حد گندم! اي دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبي بود من به اين « جرم » که از ياد « تو » بيرونم کرد ؛ مگسي را کشتم.
از حسين پناهي
..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..
..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•.. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 16:40 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست. او جانشين همه نداشتنهاست. نفرين ها و آفرين ها بي ثمر است. اگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد ، تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستي. اي پناهگاه ابدي ، تو مي تواني جانشين همه بي پناهي ها شوي.
..•*..*•. الهي تكيه بر لطف تو دارم .•*..*•..
..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•.. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 9:41 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
|
*باد با چراغ خاموش كاري ندارد، اگر در سختي هستي بدان كه روشني.
*بهانه را دو دستي تقديم کسي کن که براي عبور از تو دربدر دنبال بهانه مي گردد.
*به سنگها گفتند: لحظه اي انسان باشيد گفتند: هنوز به قدر کفايت سخت نشده ايم....!
*با کسي نباش که از بي کسي اش مينالد با کسي باش که در جمعِ کسان تو را ميخواهد.
*يادتان باشد که زمان شما محدود است. پس زمانتان را با زندگي کردن در زندگي بقيه هدر ندهيد.
*لحظه ها را مي گذرانديم تا به خوشبختي برسيم غافل از اينکه خوشبختي در لحظه هايي بود که گذرانديم.
*منتظر هيچ دستي در هيچ جاي اين دنيـا نباش. اشک هايت را با دست هاي خودت پاک کن که همه رهگذرن
*مترسک، عروسک زشتي ست که از مزرعه مراقبت مي کند و آدمي مترسک زيبايي ست که جهان را مي ترساند.
*گاهي وقتا آدما در عرض چند ثانيه دل کسايي رو که دوستش دارن مي شکنن ، منو بابت اون ثانيه ها ببخش...
*آنانکه با افکاري پاک و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست. چرا که جاودانند.
*هميشه سخت ترين نمايش به بهترين بازيگر تعلق دارد. شاکي سختي هاي دنيا نباش، شايد تو بهترين بازيگر خدايي!
*همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد.
*روزگارا، تو اگر سخت مرا مي گيري، با خبـر باش که پژمردن من آسان نيست، چونکه باور دارم دلخوشي ها کم نيست، زندگي بايد کرد.
*حريم ِ نگاه ِ آدمها به وسعت ِ گشاده گي ِ دلشان است و يادت باشد تنها دلهاي گشاده ، محرم ِ تمام ِ نامحرميهاي جهانند.. ..رب اشرح لي صدري
*به افرادي فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روي هم مي ايستند و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهي" مي شود و حالا ديگر حتي روزنه اي هم براي بازگشت وجود ندارد.
*اشتباه انسان از روزي آغاز نشد که اشتباه کرد از روزي بود که پي به اشتباه خود برد اما اعتراف نکرد.
*گاهي داشته هاي ما آرزوي ديگران است. پس نااميد نشو و سرتو بالا بگير و بگو خدايا شکرت
..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..
..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 22:26 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايا! من دلم قرصه! كسي غير از تو با من نيست خيالت از زمين راحت ، كه حتي روز روشن نيست كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن شنيدم گرمه آغوشت اگه ميشه منم جا كن
..•*..*•. الهي تكيه بر لطف تو دارم .•*..*•..
..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 دی1390ساعت 23:9 توسط دختر باران
|
|
||
|
|
|
|
آقا اینروزا بیشتر از اینکه دلمون با تو باشه ظاهرمون با توئه آقا ! پشت شیشه ماشینمون با رنگ قرمز نوشتیم یا حسین قربون لب تشنه ات برم ! دورو برش هم رنگ قرمز پاشیدیم که دل بیشتر کباب بشه که یعنی آره … اینا خونه ! زنگ موبایلمون از ابوالفضل و چشمای قشنگش میگه ! لباس سیاه پوشیدیم … محاسن رو بلند کردیم … یه عده چفیه انداختن دور گردنشون و یه عده شال سبز انداختن ! بدن ها بوی گلاب میده ! تسبیح به دست گرفتیم ! آقا کیف میکنی از این ظاهر قشنگ و بچه مسلمونیمون ؟ …. صبح تا شب رادیو تلویزیون و پخش ماشینامون همه هی میگن مظلوم حسین … حسین جان ! میدونی آقا … این کارا شده کار هر ساله ما ! هر سال سینه میزنیم … اشک میریزیم … نوحه میخونیم … داد میزنیم ! هی قربون صدقه ات میریم … هی زار میزنیم …هی غش میکنیم … هی ضعف میکنیم ! هی تو سرمون میزنیم … هی دیوونه میشیم ! هی از علی اکبر میگیم.. از علی اصغر میگیم… از لب تشنه … از تیر حرمله … از قنداق خونی … از سر بریده ! از خیمه های سوخته ! از شام غریبان ! از آه یتیمان ! … بازم بگم آقا ؟ آقا معذرت ! اما راستش دل خیلی از ماها با تو نیست ! خیلی از ماها حسینی نیستیم الکی هی میگیم حسین …حسین ! این حسین حسین گفتنمون … این تو سر و سینه زدنمون دوزار نمی ارزه ! آقا جون اگه آدم حسینی باشه مگه ریا میکنه؟ مگه گرونفروشی میکنه ؟ مگه حق بچه یتیم رو میخوره ؟ مگه وعده سر خرمن میده ؟ مگه دروغ میگه ؟ مگه دنبال ناموس مردم راه میفته ؟ مگه مردم آزاری میکنه ؟ مگه مال بیت المال رو چپو میکنه ؟ مگه حق رو ناحق میکنه ؟ مگه دین رو به دنیا میفروشه ؟ مگه ربا خواری میکنه ؟ دِ نمیکنه دیگه آقا ! آقا شرمنده خیلی از ماها دلمون رو نتونستیم راست و حسینی کنیم افتادیم به جون ظاهرمون … آقا خیلی از ما نتونستیم مسلمون باشیم شدیم مسلمون نما … فقط ظاهرمون قشنگه ! اینو گفتم که نگی نگفتی ! نگی میخواستیم گولت بزنیم ! کارمون خرابه آقا ! خودمون میدونیمُ بس ! http://sms1391.blogfa.com/
..•*..*•. زير بارون دعا نفس بکش .•*..*•..
..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم .•*..*•..
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390ساعت 12:55 توسط دختر باران
|
|
||