تبليغاتX
با من بمان ای همنفس
به شهر آرزوهایم بیا با مرهم چشمت به زخم کهنه ی قلبم دوایی شو

 

او که آمد ، خراسان شد ديار خورشيد

 

اي حرمت مرجع درماندگان

دور مران از در و راهم بده

دور مران از در و راهم بده

دور مران از در و راهم بده

دور مران از در و راهم بده

دور مران از در و راهم بده

.

.

.

.

.

 

                    ..•*..*•. الهي تكيه بر لطف تو دارم  .•*..*•..

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 18:5  توسط دختر باران  | 

 

 

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است. عقاب مي تواند تا 70 سال زندگي کند ولي براي اينکه به اين سن برسد بايد تصميم دشواري بگيرد. زماني که عقاب به 40 سالگي مي رسد چنگال هاي بلند و انعطاف پذيرش ديگر نمي توانند طعمه گرفته  را،  نگاه دارند. نوک بلند و تيزش خميده و کند مي شود شهبال هاي کهنسالش بر اثر کلفت شدن پرها به سينه اش مي چسبند و پرواز براي عقاب دشوار مي گردد. در اين هنگام عقاب تنها دو گزينه در پيش روي دارد. يا بايد بميرد و يا آن که فرايند دردناکي را که 150 روز طول میکشد ، بگذراند.

 براي گذرانيدن اين فرايند عقاب بايد به نوک کوهي که در آنجا آشيانه دارد پرواز کند. در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ مي کوبد تا نوکش از جاي کنده شود. پس از کنده شدن نوکش، عقاب بايد صبر کند تا نوک تازه اي در جاي نوک کهنه رشد کند. سپس بايد چنگال 40 سال پيش را از جاي برکند. زماني که به جاي چنگال هاي کنده شده چنگال هاي تازه اي در آيند، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهاي قديمي اش مي کند.

 سرانجام  پس از 5 ماه عقاب پروازي را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده و 30 سال ديگر زندگي مي کند.

 

چرا اين دگرگوني ضروري است؟؟

 بيشتر وقت ها براي بقا، ما بايد فرايند دگرگوني را آغاز کنيم. گاهي وقت ها بايد از خاطرات قديمي، عادتهاي کهنه و سنتهاي گذشته رها شويم. تنها زماني که از سنگيني بارهاي گذشته آزاد شويم، مي توانيم از فرصتهاي زمان حال بهره مند گرديم.

 

 

                     ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 16:4  توسط دختر باران  | 

 

   سراغت را گر نمي ‌گيرم دليل بي وفائي نيست. وفا آنست كه نامت را هر لحظه  بر زبان دارم.

 

تو همواره مهربان باش

تو همواره مهربان باش

اگر بعضي افراد، بي منطق و خودمحورند،

تو همواره آنها را ببخش

اگر نسبت به ديگران مهرباني ولي آن‌ها تو را به خودخواهي متهم مي‌كنند،

تو همواره مهربان باش

اگر فردي موفق هستي ولي در نهايت تعدادي دوست دروغين و تعدادي دشمن حقيقي به دست آورده‌اي،

تو همواره بكوش تا موفق شوي

اگر صادق و يكرنگ هستي و ممكن است ديگران فريب دهند،

تو همواره صادق و يكرنگ باش

هر آنچه طي ساليان ساخته‌اي، ممكن است فردي در يك لحظه ويران كند،

تو همواره در حال ساختن باش

اگر به شادابي دست يابي، ممكن است ديگران به تو حسادت ورزند،

تو همواره شاد باش

خوبي‌هاي امروز تو، ممكن است فردا فراموش شود،

تو همواره خوب باش

بهترين چيزي را كه در توان داري به دنيا هديه كن، حتي اگر كوچك است،

تو همواره بهترين‌ها را هديه بده

 

در آخر در مي‌يابي، هر آنچه هست ميان تو و خداي توست.

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 9:24  توسط دختر باران  | 

 

فقط در يك لحظه، زيبايي كافي براي تداوم يك عمر وجود دارد.

چه مقدار از آن را در حال حاضر مي‌تواني مشاهده كني؟

در هر ذره‌ي ريز ديباچه اي وجود دارد. در هر افق وسيع زيبايي شگرفي موجود است. زيبايي، چيزي بيش از جاذبه يا درخشندگي است. زيبايي، در صداقت آنچه كه هست، يافت مي‌شود.

آن گاه كه تو مي‌تواني يك زيبايي كوچك را ببيني، نگاه خودت را براي تماشاي بيشتر باز كرده‌اي.

آن جا كه همه چيز را مي‌بيني، براي شادمانيت هيچ پاياني وجود نخواهد داشت.

بخش كوچكي از زيبايي اين لحظه را بدست آور.

تو به هر كجا بروي، آن را با خود به ارمغان خواهي برد.

هر قدر زيبايي بيشتري را مشاهده كني و عشق بورزي، زندگي، زيباتر خواهد بود.

 

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 16:6  توسط دختر باران  | 

 

 

خدايا

 خدايا مي خواهم ... توان آن را داشته باشم که ادامه دهم. اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم. زيبايي را ببينم هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند.

 مي خواهم... اميد رويايي نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد... و خردمند آنگونه که به آينده چشم داشته باشم...

*** خط آخر...

همه گناهکارند.... هيچ کس از خود ما گناهکارتر نيست

 

خدايا

 در هيچ كدام از لحظات لذتبخش زندگي به يادت نبودم و تنها وقتي كه به بن بست مي رسيدم تو را ياد مي كردم .

حال تنها تو هستي

 كه در كنار مني .

 

خدايا تلاشهايم را به نتيجه برسان .

خدايا همه مردم را به آرزوهايشان برسان .

الهي مرا در سخت ترين لحظات زندگي به خود وا مگذار .

الهي مرا در سخت ترين لحظات زندگي به خود وا مگذار....

 

                                  راستی...  تفلدم مبارک

 

          ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

 

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 9:59  توسط دختر باران  | 

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته ،  پري به شاعر داد و شاعر، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت: ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود،  زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ...

  

                              *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*

 

دماغش را عمل كرد. حالا به جاي اون دماغ گنده يه دماغ كوچولوي سربالا داشت. دو روز بعد از گرسنگي مرد!!  مادرش صد دفعه بهش گفته بود كه عمل جراحي بيني مخصوص آدماست نه فيل ها!

 

پروانه در ميان گل ها بود و او محو زيباي اش شده بود. ناگهان مشتي بر صورتش فرو آمد: « مگه خودت خواهر مادر نداري!»

 

           ..•*..*•. خدايا شکر ايام شادي و نشاط را نصيبم کن .•*..*•..

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 16:43  توسط دختر باران  | 

 

 

رفته رفته صبح، صادق مي شود

روشني با من موافق مي شود

 

آسمان آبي تراز رؤياي خود

آفتابي، در مناطق مي شود

 

از يقين لبريز مي گردد دلم

چشمهايت تا حقايق مي شود

 

وقتي احساس خدا گل مي کند

هر غزل مثل شقايق مي شود

 

يک نفر از عشق نفرت مي کند

يک نفر بي شبهه عاشق مي شود

 

 

   ..•*..*•. خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت مي سپارم  .•*..*•..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 13:7  توسط دختر باران  |